انتخابات مجلس نهم نزدیک است؛ نزدیکِ نزدیک.
قرار گذاشته بودند که انتخابات خشک و سرد و خلوت برگزار شود اما شواهد و قرائن نشان می دهد که چنین نخواهد شد. بگذریم...
استان بوشهر چهار کرسی در مجلس دارد. مجلس هم در راس امور است. مجلس حتی بالاتر از قوه مجریه و رییس جمهور است چرا که می تواند و این اختیار را دارد که رییس جمهور –این شخص دوم مملکت- را استیضاح کند. و هم می تواند در هر اموری تحقیق و تفحص کند و... پس جای مهمی است. "بزنگاه استراتژیک". سابقه هم نشان داده که اگر یک مجلس کارآمد و انقلابی باشد چه می تواند بکند و اگر نباشد چه می شود. نگاهی به مجلس ششم بیندازید تا حساب کار دستتان بیاید، همین طور مجلس اول.
مجلس اما یک تابلوی سیاسی هم هست. اکثریت مجلس هرچه باشد، پارلمان به همان سو می رود، چپ، راست، کارگزاران، اصولگرا و...
بسیاری از تحلیلگران برای بررسی مسایل سیاسی یک استان، نگاهی هم به نمایندگانش می اندازند. گرایش سیاسی اکثریت نمایندگان هرچه باشد، بر مبنای آن، استان را تحلیل می کنند و می شناسند.
با این مقدمه فقط می خواستم بگویم استان بوشهر، استان رییسعلی و مجاهدان دریایی و هوایی و زمینی باید اصولگرا باشد. نمی توانیم انکار کنیم که بسیاری فکر می کنند که این استان، چپ و اصلاح طلب و اقتدارگراست. اما در واقعیت چنین نیست. چرا؟ چون که نشانه هایش را ندارد. مردم بوشهر متدین هستند و دیندار. شهید داده اند. با انگلیسیها، آن هم آن زمانی که بسیاری جراتش را نداشتند، پیکار کردند و باج ندادند. بیمحابا با آمریکاییها در خلیج همیشه فارس رودررو شده و به یانکی ها سیلی زده اند، عاشورا و رمضانشان گرم و دیدنی است. پس نمی توانیم بگوییم که اصلاح طلب –به معنای عرفی امروز و منهای معدود اصلاح طلبان ارزشی- هستند. اصلاح طلبان ما دین را از سیاست جدا می دانند، شیفته آمریکا هستند و فرش قرمز زیر پای شیطان بزرگ پهن می کنند. فریاد "مرگ بر روسیه و چین" و "نه غزه نه لبنان" سر می دهند اما "مرگ بر آمریکا" را پس گرفته اند. به مواضعشان نگاه کنید؛ حاضر نیستند حرفی بزنند که به عموسام بربخورد. تا قهر می کنند یا فرار، به واشنگتن و لندن پناهنده می شوند. همیشه و در همه حال مورد حمایت غرب هستند. این جمله را بارها سران سلطه تکرار و تاکید کرده اند که امیدشان در ایران به اصلاح طلبان است. همین امروز مطلبی در ایمیل ها دست به دست می شد که آمریکایی ها به "اصغر فرهادی" -این مهره مورد حمایت اصلاح طلبان- جایزه دادند، او را دعوت کردند، تشویق کردند و بوسیدندش اما حاضر نشدند به پروفسور قوام زاده رییس پژوهشکده خون سرطان و سلول های بنیادی ویزا بدهند که به آمریکا برود. لابد گفتند "آقای پروفسور شما تروریست و بنیادگرا هستید"!.
اصلا چرا این جماعت حاضر نیستند تنور انتخابات را گرم کنند. مگر نمی گفتند مردم سالاری، انتخابات هم که مظهر مردم سالاری است. جرات تحریم ندارند چرا که هم می دانند حرفشان خریدار ندارد و هم خود به خود نابود می شوند اما "تحریم خاموش و بی سر و صدا" کرده اند. تحریم کرده اند چون از خارج کشور دیکته شده که باید نظام ایران تحت فشار قرار گیرد تا از آرمان هایش دست بکشد. تا کوتاه بیاید و باج دهد، تا اینقدر مسلمانان منطقه را علیه تفنگچیهای آنگلوساکسون نشوراند، تا به حماس و حزب الله پشتگرمی ندهد، تا تن اسراییل را به لرزه در نیاورد، تا نفتش را مجانی به حلقوم فرنگیها بریزد تا...
نمایندگان اصولگرا می خواهیم تا فردا روزی اگر در مجلس فریاد حقطلبانهای بلند شد پشتش بایستند و معامله نکنند، تا اگر فتنه ای همچون 88 پدیدار شد، شجاعانه از رای مردم، از جمهوریت نظام، از حریم ولایت و از حیثیت نظام دفاع کنند و تماشاگر "این عمار" مقتدایمان نباشند. نمایندگانی اصولگرا می خواهیم که اگر فساد سه هزار میلیاردی پیش آمد، یقه خلافکاران کت شلواری را محکم بگیرند و حقوق ملت را از آنها بستانند، نمایندگان اصولگرایی می خواهیم که نمایندگی کنند، نه زد و بند، نه معامله، نه کارچاق کنی، نه غیبت و تاخیر و... وکیل اصولگرایی می خواهیم که از اصولش کوتاه نیاید، با جریان انحرافی نبندد، به فتنه گران لبخند نزند، با مفسدان نشست و برخاست نکند و به ارزش های انقلاب 57 اعتقاد قلبی داشته باشد.
به نظرم بهتر است که اکنون حواسمان را جمع کنیم تا فردا پشیمان نشویم. کم نبودند آنهایی که آمدند و رفتند اما پشت سرشان را نگاه نکردند. بهتر است از نماینده وظیفه نمایندگیاش را مطالبه کنیم. آنها که قول وام و راه و آب و مقام و... می دهند، مفت هم نمی ارزند چرا که حتی با وظیفه یک نماینده هم آشنا نیستند که چنین می گویند. نماینده باید نمایندگی کند؛ طبق قانون.
مسئله دیگر وحدت است. این انتخابات حساس تر است. هرکسی می تواند به هر نامزدی رای دهد یا هواداری وی را بکند اما حواسمان باشد کاری نکنیم که خوراک دشمن شود، کاری نکنیم که دشمن مترصد، بهره اش را ببرد. تجربه تلخ 88 را فراموش نکنیم. رسانه های خارجنشین از سایت و روزنامههایشان گرفته تا تلویزیون و رادیویشان، لحظه به لحظه این روزها را زیر نظر دارند تا شاید صیدی بکنند.
اکنون که انتخابات مجلس نزدیک و نزدیک است باید نشان دهیم که اصولگرا هستیم، اصولگرا از جنس خمینی و خامنه ای. اصولگرا فارغ از حزب و باندبازی های مرسوم و موجود. اصولگرای ناب. القصه فراموش نشود که هدف اصلی و مهم "شرکت گسترده و پرشور" در انتخابات است. باید یک بار دیگر قدرتمان را نشان دهیم.
دیروز دوشنبه سوم مهرماه به همراه دو سه تن از دوستان خبرنگار در دافوس ارتش و در گعدهای خودمانی خدمت امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی معاون هماهنگ کننده ستاد کل نیروهای مسلح بودیم. از نظر شناسنامهای پیر شده است اما انصافا از ما جوانها جوانتر است. دوستی میگفت که امیر 50 سال است که لباس ارتش بر تن دارد و همه این سالها از تمامیت ارضی کشور دفاع کرده است.
از امیر راجع به مسائل مختلفی از نقش ارتش در دوران دفاع مقدس تا ماجرای پذیرش قطعنامه و پیشرفتهای دفاعی کشور پرسیدیم و او استوار و مهربان پاسخ داد. هنوز هم در لابلای سخنانش رعایت کامل مصالح و منافع ملی را میکند. اگر چه در مورد برخی مسائل از جمله در خصوص کوتاهی درباره بازگویی نقش و خدمات ارتش دلش پر است اما گلایه نمیکند. سرلشکر از برخی نظامیان سابق که بخاطر ژست انتخاباتی حماسههای ارتشیان را نادیده گرفته و زیر سووال برده بودند نیز شکوه داشت اما ترجیح داد که سکوت کند.
در لابلای سخنانش، امیر خاطرهای جالب و خواندنی از دوران ریاست جمهوری ابوالحسن بنیصدر و سرکشی وی به مناطق جنگی به عنوان فرمانده کل قوا تعریف کرد. ماجرا از این قرار بوده که بنیصدر -که این روزها و در مصاحبههایش خود را یک «مرد گنده» مینمایاند-، در 6 آذرماه سال 59 به همراه امرای ارتش از جمله شهیدان نامجو، فلاحی و فکوری به آبادان سفر میکند. سرلشکر مجاهد حسنی سعدی میگفت: «من وضعیت آبادان و خرمشهر را برای بنی صدر شرح دادم و گفتم که آبادان در محاصره 330 درجه است و ما از راه دریا با آنجا...»
امیر ادامه داد: «بنی صدر همانگونه که روی صندلی نشسته بود، از ترس غش کرد و روی زمین افتاد، دکتر شیبانی او را معالجه کرد و سرم به او وصل کرد... فردا صبح زود نیز او را با هلیکوپتر بردند».
وقتی این ماجرا را از زبان سرلشکر صادق و صمیمی ارتش شنیدم به یاد سوپرمن بازیهای بنی صدر و مواضع متکبرانه او طی این سالها از جمله ادعاهای اخیر وی در مصاحبه با بیبیسی و هتاکیاش علیه آقا افتادم. جالب است، امیر میگفت آقا پنجم مهرماه 59 وارد خرمشهر شدند و جنگیدند. بنی صدرِ عقل کل! وقتی پس از مدتها شرح جنگ را میشنود از ترس غش میکند و دَر میرود. این عاقبت ملیگرایی است و البته عبرتی است برای نوملیگرایان مدعی امروز.
نکته جالب دیگری که امیر سعدی در پاسخ به سووالی در مورد خائن بودن یا خائن نبودن بنی صدر میگفت این بود که به عقیده امیر، بنی صدر قطعا در آن زمان با خارج ارتباط داشت.
***
جدای از این مسائل نکته مهم دیگری را که حتما باید در این مجال بازگو و تاکید کنم این است که من و هم نسلیهایم و نسلهای بعد از ما بدهکار و مدیون رشادتها و مجاهدتهای امثال «حسین حسنی سعدی» بوده و هستیم. کافیست تا اندکی با خود بیندیشیم که اگر امثال امیر سعدی نبودند امروز در چه وضعیتی و فلاکتی بودیم. او که نیم قرن است در لباس رزمندگی ارتش از وجب وجب خاک ایران اسلامی و از ناموس ایرانیان دفاع کرده است.
خدمت سعدی ارتش به این مرز و بوم اگر از سعدی شیراز و امثالهم بیشتر نباشد، قطعا کمتر نیست.
نیروگاه اتمی بوشهر در حالی پس از سالها انتظار ایرانیان پیش راه اندازی شد که در طی بیش از سه دهه شاهد عهدشکنی طرفهای غربی متعاهد و تلاش آنان برای عدم بهره برداری این نیروگاه بوده است.
قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر در سال1355 میان سازمان انرژی اتمی ایران با آلمان منعقد شد.
شرکت کرافت ورک اونیون( KWU) که از شرکتهای تابعه زیمنس محسوب می شود، به ازای دریافت 778 میلیون مارک طی این قرارداد متعهد شد دو واحد نیروگاه اتمی هر یک با قدرت هزار و 290 مگاوات از نوع رآکتور آب تحت فشار ( آب سبک) در بوشهر راهاندازی کند.
روز خبرنگار بر همه خبرنگاران این مرز و بوم بویژه دوستان و همکاران خبرنگارم مبارک.
***
خواستم به بهانه روز خبرنگار مطلبی بنویسم که به یاد ایده یکی از دوستان و همکاران سابق در مورد حرفه خبرنگاری افتادم؛ «نظام خبرنگاری».
به نظرم چیز خوبیست. لازم است. در این آشفته بازاری که هر که از راه می رسد خبرنگار می شود داشتن چنین نظامی برای چارچوبدار شدن ژورنالیسم در ایران ضروری است.
نظام خبرنگاری چیزی شبیه همان نظام پزشکی و پرستاری و... مابقی اصناف است. با وجود نظام خبرنگاری دیگر به هر کس نمی توان عنوان «خبرنگار» اطلاق کرد و هر کسی به خود اجازه نمیدهد سرخود وارد این حرفه شود.
در نظام خبرنگاری به فرد پس از کسب آموزش و تخصص و تعهد لازم گواهی کار داده میشود و پیوسته بر او نظارت می شود تا دست از پا خطا نکند، از آن سو این تشکیلات خود به خود به دنبال احقاق حقوق خبرنگاران و ارتقای این حرفه خواهد بود.
اگر نظام خبرنگاری شکل بگیرد، صره از ناصره شناخته میشود و صف واردها از ناواردها و آنهایی که انبوهی از ادعا همراه خود حمل میکنند، جدا خواهد شد. هنوز هم ملاک درستی نداریم که بگوییم چه کسی در حرفه خبر بهتر از دیگران است و چه کسی بدتر.
حرف آخر؛
با وجود همه عبارات ادبی و شبه ادبی که در 17 مرداد هر سال برای خبرنگاران بکار برده میشود، به هیچکس توصیه نمیکنم خبرنگار شود. خبرنگاری با وضعیت امروز به درد نمیخورد مگر برای عاشقانش.
روز دوشنبه 20 تیرماه سال جاری همایش «نیروی دریایی راهبردی» در دانشگاه دافوس ارتش برگزار شد. یکی از سخنرانان این همایش سرلشکر غلامعلی رشید جانشین رییس ستاد کل نیروهای مسلح بود. حقیر در روز اول این همایش شرکت داشتم و بعد از آن مسافر بوشهر بودم. در طول مسافرت ارتباطی با رسانه ها نداشتم تا اینکه شنیدم که سخنان سردار رشید در این همایش در بوشهر جنجالساز شده است. گویا برخی دوستان و رسانهها سخنان سردار را حمل بر توهین به بوشهر و تضعیف آن خواندهاند.
به این خاطر که در این همایش حضور داشتم و سخنان سردار را با گوش خود شنیدم بیانصافی دیدم که حداقل نظر شخصی خود را به عنوان یک بوشهری بوشهردوست نگویم تا شاید قدری رفع شائبه کند و البته نگرانی بزرگان را کم کند.
سردار رشید سخنان مفصلی در این همایش داشت که بسیار دقیق و پرمغز بود. هیچ کس از سخنان ایشان در آن محیط خشک خسته نشد. بخشی از صحبتهای ایشان طی یک بحث و مقدمه علمی مربوط به توان دریایی ایران در مرزها بود. حقیقتش من که هیچگاه دل خوشی از فارسیها نداشتم و با شنیدن نامشان یاد عزمشان برای ربایش عسلویه و سیطرهشان بر بوشهر می افتم، استدلالهای رشید را پذیرفتم. فارس استانی بزرگ با بیش از چهار میلیون جمعیت و توانمندیها و قابلیتهای فراوان –که از بسیاری کشورهای اروپایی و عربی بزرگتر و پرجمعیتتر است- واقعا حیف است که به دریا متصل نباشد. اتصال فارس به دریا برای کل ایران هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ امنیتی و... موهبت است. در این نکته شک نباید کرد. ضمن اینکه نمیتوان با وجود نظام بوروکراتیک حاکم بر کشور و پاره ای مشکلات و مسایل دیگر استدلال کرد که فارس میتواند با واسطه استان دیگری به دریا متصل شود.
و اما نکته ای که باید خدمت دوستان نگران و معترض عرض کنم این است که به عنوان شنونده سخنان سرلشکر رشید اصلا احساس نکردم که روی سخن ایشان بوشهر باشد. البته پیشبینی میکردم که مواضع وی جنجال بپا کند اما نه در بوشهر بلکه در دو استان دیگر که خود سردار هم اشاره کردند. وی هیچ اشارهای به ضعف بوشهر نکرد. از شرق کشور شروع کرد و به عسلویه و فارس رسید. به نظر او فارس باید از طریق پارسیان به دریا متصل شود نه عسلویه. ضمن اینکه -اگر اشتباه نکنم- بر این نکته هم صحه گذاشت که عسلویه اگر چه متعلق به بوشهر است اما سودش به جیب نفت میرود. باز هم میگویم که منظور وی از «دو استان ضعیف» بوشهر نبود و البته در قدرت بوشهر و ضعف برخی استانهای محروم نباید شک کرد.
مطالعه کامل سخنان رشید (که امثال او در این کشور کم داریم) یا شنیدن نوار صوتی آن بیشتر به شفاف شدن مسئله کمک میکند. امیدوارم توضیحات بنده از شدت ماجرا بکاهد.
و به همه در كوشش برای رفاه طبقات محروم وصیت می كنم كه خیر دنیا وآخرت شماها رسیدگی به حال محرومان جامعه است ... و از طرفی اشخاص غرضمند سلطنت طلب سرمایه دار هنگفت كه با رباخواری و سودجویی و با اخراج ارز و گرانفروشی به حد سرسام آور و قاچاق و احتكار، مستمندان و محرومان جامعه را تا حد هلاكت در فشار قرار داده و جامعه را به فساد می كشند./ وصیت نامه امام(ره)
از روز اوّل تا روزهای آخر عمر امام بزرگوار روی قشرهای مستضعف پابرهنهها و محرومان تکیه کرد بارها و بارها در آغاز تشکیل نظام اسلامی و در طول ده سال عمر با برکتش در مقام رهبری نظام اسلامی به مسؤولان و به همه ما تأکید کرد که باید رعایت حال ضعفا را بکنید شما مرهون طبقه پابرهنه این کشورید. در منطق و در خطّ حکومتی امام امّت محرومان و مستضعفان محور تصمیمگیریها محسوب میشدند و همه فعّالیتهای اقتصادی و امثال آن بر محور نجات محرومین از محرومیتها بود/ رهبر معظم انقلاب 14 خرداد 82 در مراسم سالگرد امام
اینجانب نیز تا حد توان پیوسته کمک به محرومان مستمندان و از کار افتادهها و نیز حل مشکلات طبقات متوسط و پایینتر از آن را با جدیت دنبال کردهام/ 14 اسفند 73 در دیدار اعضای مجلس خبرگان
***
وقتي در ارديبهشت ماه امسال توجيهات مضحك وزير محترم بهداشت در مورد توطئه بودن رهاسازي دو بيمار ندار در بيابان هاي اطراف تهران را شنيدم با وجودي كه حسابي تعجب كردم آن را به حساب كارنابلدي و خام بودن وزير زن كابينه گذاشتم و با خود گفتم استثناست و انشاالله تكرار نمي شود. گرچه همان براي خداحافظي ايشان با صندلي وزارت كافي بود.
شنبه شب نيمه شعبان يك طلبه جوان در راه دفاع از ناموس مملكت بدست اراذل و اوباش داراي اعتماد به نفس تهران بشدت مجروح مي شود. او را به بيمارستان مي برند. بيمارستان اول او را نمي پذيرد، دوم نيز، سوم هم ... و بيمارستان ششم با اخذ شش ميليون تومان در نيمه هاي شب بر سر مجروح نزار منت مي نهد و او را پذيرش مي كندو... يادم رفت آن پنج بيمارستان قبلي لطف كرده بودند و گفته بودند كه حاضرند گواهي فوت را به جاي حضرت عزراييل براي طلبه جوان صادر كنند و البته در پیگیری های اطرافیان طلبه مذکور، سرجمع 17 بیمارستان حاضر به پذیرش او نشده بودند.
خانم وزير! خجالت آور است، برويد جمعش كنيد يا حداقل اگر از پيرجماران و آقا خجالت نمي كشيد دستور دهيد عكس هاي امام و رهبري را از همه ساختمان هاي وزارت بهداشت و مراكز تابعه و بيمارستانها جمع كنند. چشممان روشن، در مملكت اسلامي ساعت 12 شب حاضر به پذيرش يك بيمار نمي شوند و یک مظلوم ساعت ها باید دربدر دنبال بیمارستانی جهت رهایی از مرگ بگردد. قرار بود اسلاممان اسلام مستضعفين باشد. كي و کجا امام و رهبري گفتند و نوشتند كه وزارت بهداشت ما بايد به اين فلاكت بيفتد؟ من نمي دانم اين استعفانامه را براي كي گذاشته اند؟
تاسف آورتر آنجاست که ماجرای این طلبه اولی و آخرین این داستان نبوده و نیست. قصه طلبه رسانه ای شد تا رسوایی بزرگی برای تجارتکده درمانی کشور شود اما تا دلتان بخواهد تا دلتان بخواهد تا دلتان بخواهد هر صبح و شام مردمان پاپتی بیچاره ای هستند که در کوی برزن های ایران زمین از سوی مجریان درمانی ضربه فنی می شوند و کسی صدایشان را نمی شنود. کافیست تا سرکی به یکی از بیمارستان های دولتی در شهرستان ها بزنید تا ببینید که چگونه غرور مومنی و هموطنی بخاطر نداری لگدمال می شود و نیستی را با هستی معامله می کند.
البته اگر وزارت بهداشت موشكافي شود نبايد از اين گونه اقدامات تعجب كرد تنها چون خانم وزير صفر كيلومتر تشريف داشته اند و از مديريت روابط عمومي يك واحد دانشگاهي به وزارت بهداشت رسيده اند فصل رسوایی زودتر فرا رسیده است. اين برخورد آن پنج بيمارستان و مابقی ادامه همان زيرميزي -بخوانيد رشوه گيري- جامعه سالم و متعهد و غيرپولكي پزشكي! است. (با احترام به متعهدهای جامعه پزشکی و عرض پوزش از آنان) قانون اساسي اين جماعت شده كه هركه پول ندارد برود بميرد، آيا چنين نيست؟ از وزراي اصلاح طلب و اصولگراي قبلي بهداشت بپرسيد تا تاييد كنند اين را. وقتي خانم وزير و اطرافيان و اكنافيانشان همگي سهامدار بيمارستان خصوصي و درمانگاه خصوصي و مركز درماني خصوصي و.... خصوصي هستند بايد هم يك جانباز پشت در بیمارستان بماند. طلبه جان! برو بمير، تو كه پول نداري به بيمارستان خصوصي خانم دكتر و آقای دکتر بروي همان بهتر كه يكي از تخت هاي بهشت زهرا را براي هميشه اشغال كني.
متاسفانه باید گفت همه آنچه که این سال ها تحت عنوان «پیشرفت های پزشکی» عنوان می شد، اکنون و با این مصیبت های پیش آمده، پشیزی ارزش ندارد. آنجا که باید دردی از یک مسلمان دوا می کرد کارگر نیفتاد.
از رو هم نمی روند...